یادداشتی نوستالژیک ... برای فیلمی تراژیک!

منتظر پست ویژه
فیلم سنتوری برگرفته از یادداشت تنی چند از دوستان باشید.
کدبانو ها سرزمین ندارند...!

به همین سادگی جدای از پروسه ای که میرکریمی در روند فیلمسازیش پیش گرفته
و به یک متد حرفه ای نو در فیلم ساختن در ایران دست یافته است/
فیلم بی ادعایی است!
این فیلم بدون شعار زدگی و داد و فریادهای مرسوم فمنیستی در سینمای بدنه
فیلمی است با همتی ارزنده و ادای دینی است به شخصیت زن در سینمای
ایران که پیش تر از این فقط در اندک فیلمی رخ نمایانده است.
فیلم با صداقت و سادگی که در بیان بر میگزیند به سراغ مفاهیم عمیق و حتی پیچیده
یک زندگی طبقه متوسط رفته است که سربلند از این آزمون بیرون می آید!
به همین سادگی سراسر جزئیاتی است که هر بیننده ای بسته به توجهی که
به اجزای روایت می کند آنها را کشف کرده و پازل پراکنده ( به لحاظ مفاهیم نه
روایت ) را در دیالکتیک با فیلمساز کامل می کند!
طاهره بحرانی درونی را در میانسالی تجربه می کند و در این بین خود را
تنها می یابد....درحالی که خود را به عنوان مادر و همسر وقف خانواده کرده است
اکنون در میان رفتن ( که طلاق نیست ) و ماندن مردد است....
فیلم در جایی میزانسن درخشانی دارد که طاهره در وسط خانه اجازه ورود
به اتاق پسر و دخترش را پیدا نمی کند....
طاهره کدبانوی ( مهاجر ) ایست که به خاطر شخصیت پردازی کم نظیری
همذات پنداری مخاطب را بر می انگیزد.
که این مهاجر بودن ( او یک زن آذری ایست ) بر این تنهایی و گاهی غربت صحه
میگذارد...چنانکه دیالوگ درخشان فیلم بر زبان او جاری می شود:
آدم وقتی جایی رو برای رفتن نداشته باشه ...کفشهاش نو می مونه!
او یک زن خانه دار کلیشه ای که سینمای ایران گرفتار آن است/ نیست !
او شعر می گوید....دست پخت محشری دارد...به فکر اردوی دخترش و
حتی بازی با پسرش است....
حتی عکس العمل او نسبت به بی تفاوتی همسرش منحصر به فرد است
و او یک زن است!....زنی که باید باشد....
او نه دنبال قهرمان بودن است....و نه یک شکست خورده...
طاهره...تنهاست ...فقط!
پی نوشت: ملودی ( ساری گلین ) آغاز کننده و پایان بخش به همین سادگی است.

منتظر پست ویژه فیلم به همین سادگی باشید!
کدبانوها سرزمین ندارند!

پی نوشت: بهترین دیالوگ فیلم ( آدم وقتی جایی رو برای رفتن نداشته باشه ...کفشهاش نو می مونه!)

نویسنده و کارگردان: رضا میرکریمی
بازیگر : هنگامه قاضیانی
مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش
صدابردار : مهران ملکوتی
تیتراژ : عباس کیارستمی
ماهي سياه كوچولو *
براي سفره هفت سين سه تا ماهي خريده بوديم...
دوتا قرمز و يكي سياه...
لحظه تحويل سال وقتي به تنگ ماهي نگاه كردم....
تنها ماهي سياه كوچولو بود كه از پشت اعوجاج تنگ ماهي / به بهار مي نگريست!
* عنوان اين نوشته برگرفته از داستاني به همين نام از صمد بهرنگي است.
پي نوشت : اين داستان واقعي است!



