تبليغاتX
قهوه و سیگار
قهوه و سیگار
!اینجا کافه سینماست

 

آن دو مرد...


سکانس اول :

دو مرد کنار ساحل / که موجهای سهمگینی به سنگها می کوبد ایستاده اند...آن دو...

گاهی در  ماتی...گاهی در  پر شوری...   و گاهی در خیال گام می نهند....

خورشید چون گوی بی رنگی که رنگمایه های خاکستری رنگ دارد کم کم

خود را به پشت افق در یا می کشد...

دل شوره و انتظار.... دریا چه چیزی را برای این دو مرد خواهد آورد....و یا چه چیز را از آنها دریغ می کند؟

 

سکانس دوم :

شب شده است... موج ها به سان اتحاد خطوطی سفید رنگ در پهنای میدان دید دو مرد

به هم می پیوندند....

سوسوی چراغ های شهر در خواب فرو رفته در پشت سر... و سیاهی تخت و یک نواخت دریا ی پیش رو ...

آن هارا به هم / در کنار آتشی کوچک / نزدیک کرده است....

چشم هایی که از نهایت خیرگی / اشک را در خود جمع کرده است...

آن دو دل به چیزی داده اند که پیر مرد کشیک برجک فانوس دریایی از آن بی خبر است.

 

سکانس سوم :

آن دو مرد در آن حوالی / ساحل / قدم می زنند... سکوت تنها چیزی است که شنیده می شود....

پیر مرد از کنار آنها با دوچرخه سه تفنگ نشان زنگ زده اش رد  می شود...

سکوت شکسته شده توسط صدای جیر و جور دو چرخه

 به صدای درون مبهم و در هم برهم شده دو مرد تبدیل می شود....

راستی دریا... آرام است... و گویی به احترام مردان تنها سکوت کرده است.

 

سکانس چهارم :

شاید چند روزی   گذشته است.... پیر مرد مسیر رفته خود را با دوچرخه بر می گردد...

آن دو مرد آنجا نیستند...

انعکاسی او را به دریا متوجه می سازد... نزدیک تر می رود...

چشمان سبز رنگ عروسکی روی ماسه ها دیده می شود...

گاهی موج ها خود را به عروسک می رسانند و تکانی به آن میدهند...

در نزدیکی های عروسک...تکه های لباس زنانه ای دیده می شود...

پیر مرد به افق سیاه دریا می نگرد و آهسته به

یاد می آورد آن شبی را که خبر سقوط هواپیما را از رادیو شنیده بود....

سوت ممتد کشتی بزرگی از دور دست /  شنیده می شود.... همه جا را مه گرفته است .


پی نوشت : حال همه ما خوب است... ملالی نیست جز...

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط سيد وحيد حسيني نامي

و... 

 

 

بهار كه مي آيد....دل تنگ مي شوم....

اصلآ اين لحظه تحويل سال بدترين زمان است... دلشوره امانم را مي برد....

ياد يه فيلم مي افتم كه سرباز آمريكايي داشت از ويتنام برمي گشت....ولي خوشحال نبود....

اون برگشت به دوستش گفت : هميشه قبل از اينكه همه چي خوب بشه .... همه چي بد تر مي شه....

حكايت زندگي ماها....خودم را مي گويم.....شبيه به حال و روز آن سرباز است....

اين دم عيدي كه كمي قاطي سياست شدم.....نه اينكه خودم....بلكه به خاطر يك سري آدم با

اعتماد به نفس بالا( کاندیدا ها)  كه براشون فیلم می ساختیم تا بهتر

و مدرن تر بتو نن دروغ بگن... درباره اونها حرف زیاد دارم تا ثابت کنم آدمهای بی شعوری هستند...

حالم از دموكراسي و مدنيت و مردم سالاری احمقانه به هم مي خوره.....

يك سال گذشت ....

بعد از شش سال اولين سالي بود كه فيلمي براي دلم نساختم....

اميدوارم اين سال حول حالنا باشد..اساسي....

بهار تازه به برگ خزان چه خواهد كرد!؟

شمال که بودم... یک هفته ای دلم بارانی شده بود و کلی ایده برای زندگی و فیلمنامه  داشتم....

اما همه اش را از یاد برده ام ...همین طور نشسته ام تا از سیمای ضرغامی بشنوم ...

آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت!

 


پي نوشت : دعا يمان كنيد.....همين.

پی نوشت ۲ : وقتی چند روزی با صدای دریا از خواب بلند می شی و دریا میشه بهترین دوستت...حتی با موج های سهمگین....

هنوز احساس می کنی یکی هست که خیلی دوست داره!

پی نوشت ۳ : من از تارکوفسکی آموختم همیشه امیدوار باشم.

ارسال در تاريخ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط سيد وحيد حسيني نامي

 

 

باران که نمی بارد...

برای گریستن به استخر میروم!...


پی نوشت: همین!

ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 توسط سيد وحيد حسيني نامي

 

این یک سونی است!

اون هر روز به شرک خیره می شد!...

عاشقش شده بود انگار...

ـ آخه چند بار می خوای این کارتون رو نگاه کنی ....؟

خسته نمی شد از این همه تکرار...

خدا میدونه وقتی محو تماشای اون موجود عجیب و غریب می شد

چند نفر بدون اینکه حتی متوجه بشه  روی ترازوی زهوار در رفته اش

می رفتند و خودشون رو وزن می کردند!

کاسبی پسرک از وقتی جلوی فروشگاه  LCD فروش بساط پهن می کرد

بدتر شده بود....

ولی اون عاشقش شده بود انگار....

عاشق شرک ...!

ـ خسته نمیشی از این همه تکرار؟؟!

این را صاحب مغازه گفت و دکمه ریموت کرکره مغازه را فشار داد...

کرکره که پایین آمد...

پسرک تازه فهمید که شب شده و سکه های دور و بر ترازوی خود را

شروع به شمردن کرد!...


پی نوشت : رقیب رضا ناجی در جشنواره برلین( دانیل دی لوئیس ـ بازیگر فیلم خون به پا خواهد شد ) 

اسکار بهترین بازیگر مرد را ربود.

برگزیدگان اسکار را در ادامه مطلب بخوانید.

 

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه چهارم اسفند 1386 توسط سيد وحيد حسيني نامي
قالب وبلاگ