تبليغاتX
قهوه و سیگار
قهوه و سیگار
!اینجا کافه سینماست

 

پیدا کنید پرتغال فروش را...؟

۱) گفته بودم که در مورد ساخته شدن" راه رفتن روی ریلها " خواهم نوشت....ولی نیاز به زمان داشتم تا

 هم کارهای فنی این فیلم رو انجام بدم و هم خستگی های کار از تنم بیرون بره....البته نه خستگی کار

بلکه خستگی از نامردمی ها و حاشیه های تاسف باری که به وجود آمد.


۲) یک فلاش بک میزنم ....در اختتامیه جشنواره فیلم رحمت مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فراخوان

دومین جشنواره رحمت رو شفاهی اعلام نمودند و جالب اینکه درست فردای آن روز برای اخذ مجوز اقدام

کردم / جالب تر اینکه ۵۰ روز طول کشید تا مجوز رو برای ساخت فیلمی به قول خودشان معناگرادریافت

کنم.!!!و من در این وانفسا فصل مطلوب رو برا ساخته شدن فیلم از دست دادم.


۳) پیش تولید شروع شد و بیشتر از ۲ ماه برای رایزنی ها با نهاد های مختلف جهت همکاری صورت

گرفت و بیشترین انرژی روی راه آّهن بود تا تصوری رو که مدیر تولید سریال میراث تو ذهن شان به جا

گذاشته بود پاک شود و دیگر به ما به چشم آدمهای شرور و فرصت طلب نگاه نشود که این مهم

 آخرسر هم کار دستمان داد و کار قربانی تصوراتی شد که ایجاد شده بود!!!!


 ۴) یک هفته مانده به شروع کار مسئول سینمای جوان دفتر قم طی تماسی خواستار تولید فیلم برای

آنها شد و ما یک پشتیبان خوب برای تولید اثر پیدا کردیم و این اعتمادی که دوست عزیزم آقای بیطرفان

نسبت به ما کردند دلمان را گرم کرد و یا علی را محکم تر گفتیم.


۵)یکم اسفند به لوکیشن مورد نظر رسیدیم تا کار رو با یک یا علی دیگر آغاز کنیم که اولین جمله مسئول

سوزنبانی ایستگاه پرویز بهمن این بود که شب را کجا خواهید ماند و احتمالا طعمه گرگاه خواهید شد...!

این در حالی بود که زمان بازدید از لوکیشن هم مسئولان سوزنبانی و هم مسئولان اداره کل راه آهن

آذربایجان طی دستوری که از تهران داشتند قول همکاری مساعد را داده بودند و در مجوز ارائه شده

توسط راه آهن ایران قید شده بود که یکی از کارمندان روابط عمومی جهت هماهنگی همراه گروه

باشند که ای کاش می نوشتند یک کارمند جهت سنگ اندازی و ایجاد مشکل با گروه باشد که آن

موقع تکلیفمان معلوم تر می بود.

این را بدانید که در سرمای ۱۵ درجه زیر صفر هیچ مکانی را برای اسکان گروه ندادند و خود در داخل

اتاق سوزنبانی و بادید استهزا به ما مشغول بولوتوس بازی شدند....و برای تامین برق پروژکتورهایمان

شبانه ۵۰ هزار تومان به صورت رسمی درخواست رشوه نمودند و در گرمای شبانه اتاق سوزنبانی

لای پتوی گلبافتی که با خود به همراه آورده بودند خسبیدند.

نمیدانم اگر نیروی برق از انرژی هسته ای که سنگش را به سینه میزنیم می بود چه قدر باید رشوه

میدادیم ....پیدا کنید پرتغال فروش را؟....


۶)و اما ما گرچه در کنار آنها کم سن و سال و بچه سال به نظر می آمدیم و از دید آنها برای تفریح به

آنجا رفته بودیم با سماجت و همت عالی بچه ها کار خود را انجام دادیم و به مدد یاعلی که گفته بودیم

کار را به اتمام رساندیم و نشان دادیم که نسل سومی های قرصی هستیم و هنوز حرفهایی برا گفتن

داریم ....به هر قیمتی که تموم بشه.....


۷) همه اینها نه توجیح و نه مظلوم نمایی اند....بلکه واقیتهای تلخ و گاها نهان زندگی ما هنرمندها

هستند که مارو مقاوم تر و جسور تر میکنه......

باز هم به خاطر عدم درک ارزش والای انسانیت از سوی راهنی ها متاسفم....


۸)بودند کسانی که در کنار سختی ها در کنار ما بودند و دستان گرمشان را هنوز هم روی شانه هایمان

 احساس میکنیم....به خصوص فرمانده سپاه ناحیه عجب شیر جناب سرهنگ نریمانی....که با تمام

وجود یاریمان کردند....و محمد پور عبداله خوب که در این داستان تراژیک همسفر مقاومی بود...و همه

اکیپ که انرژی بالای خودشان را برای شرایط سخت ثابت کردند و یک لحظه هم خم به ابرو نیاوردند.

 

 

ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 توسط سيد وحيد حسيني نامي
 

۱)خیلی حالم بد شد بعد از یک روز سخت کاری تو هوای بارونی بندر انزلی که سر میز شام 

با بچه های فیلمبرداری (تنها تر از مسیح) یه جشن مختصر برای پایان تصویربرداری گرفته

بودیم ناگهان خبر تکان دهنده مرگ رسول ملاقلی پور رو شنیدیم.

این خبر اونقدر بد بود که چند ساعتی همه ساکت ماندیم تا بغضمان با پخش سفر به

چزابه ازتلوزیون که با مقدمه غریبی که از صحبتهای ملاقلی پور با برنامه برداشت دو

شکست.

من به همه کسانی که سینمای این فیلمساز فقید رو دوست داشتند و به هیوا عشق

میورزیدند تسلیت میگویم.

 

۲)تصویر برداری فیلم مستند داستانی (تنهاترازمسیح) که برای پخش ازشبکه باران

تهیه میشود بعد از ۸ روز کاری در شهرستان بندر انزلی به پایان رسید.

ارسال در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 توسط سيد وحيد حسيني نامي

 

مارتین اسکورسیزی

درباره فیلمهایش



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط سيد وحيد حسيني نامي

 

۱) چند روزی که نبودم مشغول فیلمبرداری و تدوین فیلم کوتاه ( راه رفتن روی ریلها ) بودم

که فرصت مطلب نویسی رو نداشتم.

اینکه روزهای سختی بود بماند و در لابه لای کار افسرده می شدی که جشنواره فجر با چه فاجعه

ماندگاری تموم شد و البته خوشحالی بی حدی که از اسکار گرفتن مارتین اسکورسیزی بهت

دست میداد.

البته فیلم پور ستار ( به رنگ برف ) رو هم دیدم که بعد ها در باره اش خواهم نوشت.

۲) من به شدت طرفدار فیلمهایی هستم که به خود سینما پرداخت میکنند و ماجرایی

بود اتفاقاتی که هنگام ساخت راه رفتن روی ریلها بر سرمان فرود آمد.

در هر صورت کار از مرحله تدوین عبور کرد و آماده صداگذاری و موسیقی شده است.

فقط بدانید که اداره کل راه آهن آذربایجان در مورد ضربه زدن به پروژه بی نظیر

عمل کرد و خود را به عنوان نمونه بارز عدم فهم ارزش والای انسانیت و اسطوره

 کارشکنی در ذهن عوامل فیلم ثبت کرد.

 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم اسفند 1385 توسط سيد وحيد حسيني نامي
قالب وبلاگ